جمعه تصمیم گرفتیم یهویی بریم قم و سوهان بخریم! حالا شبها که بعد شام میشینیم چای بخوریم از اینکه سوهان داریم ذوق زده میشیم :)) انصافا هم سوهان خودکار قابل مقایسه با سوهانای دیگه نیست.
روز آینده باید برم با مدیر تازه صحبت کنم ببینم چه خوابی برام دیده! خوشحالم که دارم از بیکاری درمیام ولی رضا زیاد خوشحال نیست.. همش میگه ۱ روز بسه، فقط واسه سرگرمی، خسته میشی، بچهها اذیت میکنن... فکر میکنه با کار کردن دیگه ب بچهدار شدن فکر نمیکنم. البته تا حد زیادی هم درست فکر میکنه. اما خب خودمم دوس دارم مادر شدن رو تجربه کنم..
من چند ساله که میخام زبان عربی رو یاد بگیرم و همش تنبلی میکنم. رضا تا حدودی بلده و اونم دوس داره که روانتر صحبت کنه. شاید با هم ابتدا کنیم..
برچسب:
نویسنده: طاها هاشمی