خرید بک لینک

پریروز بعدازظهر ی سر رفتم پیش مامان. شب ک رضا اومد دنبالم ب مامان و بابا گفت خداحافظی کنم ازتون ما داریم میریم مشهد! من چشمام گرد شد! گفتم کِی؟! چجوری؟! چه یهو!

امروز که توی حرم داشتیم قدم میزدیم گفت چندوقت پیش گفتی سورپرایزم کن یادته؟ گفتم اون موقع ب شوخی و مسخره گفتم ولی واقعا سورپرایز خوبی بود :))

مشهد سورپرایزی!

نمیدونم الان که اومدم، توی این ایام خاص، دقیقا باید از امام رضا چی بخوام، ولی بعد از روزای سختی ک گذروندیم، این حال و هوا رو نیاز داشتم..

برچسب: نویسنده: طاها هاشمی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 15:10

صفحه بندی