خرید بک لینک

مهمونی به صرف مرغ مشهدی

دریای دلتنگی‌ها

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نبود و نیست و احیانا نخواهد بود!

مهمونی به صرف مرغ مشهدی

شب مهمون دارم. خانواده‌ی رضا.. امروز صبح برگشت، مامان هم دیشب با سرماخوردگی شدید برگشت و حالا که همه‌ی عزیزام کنارمن دلم آرومه.. میخواستم لوبیاپلو بذارم چون خودم هوس کرده بودم ولی رضا مخالفت کرد و گفت مرغ مشهدی، خوبه حالا منم این غذا رو بهش یاد دادم :) گفت خودمم زود میام درست میکنم! با این حساب من فقط سالاد و مخلفات سفره رو آماده میکنم. البته خونه هم نیاز به نظافت اساسی داره ک تا الان بیدار موندم و آشپزخونه رو مرتب کردم، ظرفهای پذیرایی رو هم شستم و آماده کردم. دلم میخواد بقیه کارا رو هم الان انجام بدم ولی رضا خوابه و میترسم با سروصدا بدخواب بشه.. صبح هم وقت آرایشگاه دارم و پیام اومده ک ساعت ۱۱ هم برق میره! ب هرحال امیدوارم زمان آینده اذیت نشم و کارام خوب پیش بره.. از بس دیر به دیر میان خونمون ک هربار مهمونی برام سخت میشه.. زیاد نمیان ک دیگه بگم باهاشون راحتم و سخت نگیرم ب خودم.. بهتره برم بخوابم!

برچسب: نویسنده: طاها هاشمی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 15:10

صفحه بندی